تکه تکه از دست رفته ام....

مادر بزرگ...گم کرده ام در هياهوی شهر

آن نظربند سبز را که در کودکی به بازوی من بسته بودی!

در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق

خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست

دستم به دست دوست ماند

پايم به پای راه رفت...........

من چشـــــــــم خورده ام

من تکه تکه از دست رفته ام....در روز روز زندگانيم

از دست رفته ام

زنده ياد حسين پناهی

امروز روز تولدمه....۱۹ مهر

کاش هيچ وقت بزرگ نميشدم تا درد خيلی چيزها رو بفهمم

ای کاش....غمگين باشم يا خوشحال....

.....

بگو آخر واسه چی پيشم نميای خوبه من....

مگه دوستم نداری....منو نمی خواهی خوبه من............

/ 0 نظر / 13 بازدید