ميون مرگ و زندگی

پر از هراس رفتـــــنم.....

يه روح زخمی که ديگه چيزی نمونده از تنم!...

من از خودم فراريم....تو لحظه های بيخودی

سوال آيينه با منه تا تو نگاهه من شدی..

تمومه سختيه سفر، همين سوال ساده بود..

انگار کسی از آخر جاده خبر نداده بود؟!!

با اينکه تو وسوسه ها..رو شده دستم پيشه تو

واسه نديدنه دلم...چشمامو بستم پيشه تو..

هر جا هوسهای منو، رو حقه آدمها گذاشت...

به آرزو رسيدنم...برای من فايده نداشت!!

وقته فريبه آدمها...اول فريبه خودمه

تمومه زخمی که زدم...آخر نصيبه خودمه..

من از خودم فراريم..........

خدايا..................

/ 0 نظر / 9 بازدید