ديدم که جانم ميرود...

چون سر زلف تو در پريشــــــــــــانی ام

کوچه گردی شده بزم مهمانی ام

........

در داستان عشق افسون شده من..

او برای اولين بار عاشق شد و من برای هميشه

من برای اولين بار دروغ گفتم و او برای هميشه

هنوز هم انعکاس (دوستت دارم) هايش را در (از تو متنفرم) های خودم می شنوم

من به صليب عشق کشيده شدم...

من تمام شدم..

 

/ 0 نظر / 15 بازدید