( به ياد گذشته ها و تو دوباره اين شعرو می نويسم )

توی شهر قصه مون يه پری خوشگله بود

داشت يه قلبه مهربون از همه بود و نبود

از غمهای آدمها شبها خوابش نمی برد

گاهی شانس بود يار اون، گاهی هم بد می آورد

يار هر بيچاره بود، اين پری خوشگله ....

واسه هر غم چاره بود اين پری خوشگله ....

ولی با اين خوبيهاش، اين پری خوشگله ....

هميشه آواره بود، اين پری خوشگله ....

تو دلش يه التهاب، وحشت از جدايی داشت

لحظه ای فکر و خيال اونو راحت نمی ذاشت

دوست نداشت که هيچ دلی از دلی جدا بشه

دل پاکه عاشقی، همدم غمها بشه

يار هر بيچاره بود، اين پری خوشگله ....

واسه هر غم چاره بود اين پری خوشگله ....

ولی با اين خوبيهاش، اين پری خوشگله ....

هميشه آواره بود، اين پری خوشگله ....

 

/ 0 نظر / 8 بازدید