.............؟

پارسايی زاهد و نيک سيرت تمام عمر و ثروت

خود را در راه خدا و بندگان خدا عرضه کرد...

هنگامی که پارسا به سنين پيری رسيد، از نظر

مادی در تنگدستی کامل بود و محتاج...هميشه با خدا راز و نياز

می کرد که خدايا تمام ثروتم را در را ه تو گذاشتم...کمکم کن تا در مسابقه

بليط بخت آزمايی پيروز شوم تا حداقل برای اين دوران فقر و پيری

تا هنگامی که هستم...مرا تامين کند....

پير همچنان دعا می کرد تا مرد و برنده نيز نشد!

هنگامی که به ديار باقی شتافت...خداوند به او فرمود:

بنده خوب و مهربان و عزيز من، تو از بهترين خلق من بودی...

از زندگی و دنيا راضی بودی......چگونه ديدی؟

پير گفت: بار خدايا نه؟؟؟!! من تمام عمرم و ثروتم را در راه تو از دست دادم..

اما تو کمکم نکردی تا در مسابقه بليط بخت آزمايی

پيروز شوم.......

خداوند فرمودند: بنده من، خيلی دوست داشتم تا تو را پيروز کنم،

اما تو يکبار هم يک بليط بخت آزمايی نخريدی........

............

/ 0 نظر / 11 بازدید