تو که از دلربا ها دل ربودی....

کجا به گناه عاشقی به صليب تشنگی می کشند؟

از کوچيکيم تا به حالا سراپا احساسم من

تمومه عالم می دونن...هلاکه عبـــــــــــــاسم من...

کار چشماش دلبريه دلبريه

قد و بالاش محشريه محشريه...

اين همه مرام و مردونگی ...... ساقی لب تشنه؟

کی ديده.....ساقی خودش تشنه باشه؟

بين همه عشقهای دنيا....عشـــــــــــق است ابوالفضل

ساقی....ديوونتم

بس که ناليدم دلم شش گوشه شد

......

به جرم عاشقی کشتند....

گفتم کجا

گفتا به خون

گفتم چه وقت

گفتا کنون

گفتم سبب

گفتا جنون

گفتم مرو

خنديد و رفت......

 

/ 0 نظر / 22 بازدید