مرا چه بی رحمانه می خواستی........

تقديم به ديوونه عزيزم


مرا می خواستی تا شاعری را
ببينی روز و شب ديوونه خويش
مرا می خواستي، تا در همه شهر
زهر کس بشنوی افسانه خويش

مرا می خواستی تا پيش مردم
ترا الهام بخش خويش خوانم
ببال نغمه های آسمانی
ببام آسمانهايت نشانم

مرا می خواستی تا از سر ناز
ببينی پيش پايت زاريم را
بخوانی هر زمان در دفتر من
غم شب تا سحر بيداريم را

نمی دونم تا حالا با خودت فکر کردی شکستن من، منه
واله، شيدا و به خاطر تو از جون گذشته
منه در پای تو معصوم
منه تموم شده، چه سودی به حالت داشت
نمی دونم بازيچه کردن کسی که فنای تو شده
چه سودی برای تو داشت
چرا بعضی ها فقط بلدن بشکنن..........

aniink12.jpg

/ 0 نظر / 10 بازدید