بخت من چون شبه سياه
هم نشينه به اشک و آه
کی می آيی به خانه ام
مانده چشمان من به راه

از نگاهم تو نخواندی رازه قلب شکسته ام
با خيالت در دل شب گرم صحبت نشسته ام

برگه زرده پاييزم...از درد و غم لبريزم
با يادت در تنهايی اشک حسرت ميريزم

از نگاهم تو نخواندی رازه قلب شکسته ام
با خيالت در دل شب گرم صحبت نشسته ام

/ 0 نظر / 13 بازدید