خودمم نفهميدم چرا؟

پرواز کردن همون دوست داشتنه و اوج گرفتن تو پرواز همون عشقه
حالا می فهمم که پرنده ها از همه عاشقترن مخصوصا وقتی اوج
می گيرن...
يه جايی خوندم دوست داشتن از عشق برتره...
امام من ميگم عشق اونقدر پاکه که می سوزونه و زلال می کنه به جای اينکه
از سوختن سياه کنه زلال و نيلی ميکنه
يه جاخوندم شاهين ها وقتی بزرگترين اوجه خودشونو می گيرن
( می خوان بميرم ) اولش نفهميدم....
اما حالا می فهمم چرا؟
وقتی به اوجش رسيدم ديدم ديگه توانی برای بودن ندارم خواستم نباشم اما نشد
اما من پرواز نکردم برگشتم همين پائين ها...
يکی به من گفت همين پائين هارو برای خودت از آسمونها بالاتر ببر....
وقتی عاشق شدم فهميدم چه ميگه...
روی همين زمين...همين پائين شهر من از آسمونها بالاتر بودم اما...
حسابی سوختم حالا که نيستی من تموم شدم
خودمم نفهميدم چرا رفتی....
آ خه تو کجا بودی از کدوم شهر اومدی کی بهت گفته بيای
منو آتيش بزنی دود کنی منو نابود کنی

خودمم نفهميدم چرا؟؟..........

/ 0 نظر / 5 بازدید